دوشنبه، اسفند ۱۴
Iranian traditional Music: برگی به خزان
یکشنبه، اسفند ۱۳
شنبه، مرداد ۱
بزرگ بربت نواز جاودانه
این نوشتار را در حالی می نویسم که به یاد آفریننده ی کوهستان و یادستانم. در این نیمشب مشام جانم آکنده از یاد او و ترنم ساز دلنوازش است. آری سخن از بربت نواز بزرگ ایران استاد حسین بهروزی نیا ست. شاید همه ی علاقه مندانش اینها را بدانند اما من برای آنان که نمی دانند می گویم که استاد در سال هزاروسیصدوچهل ویک در تهران زاده شدند. روح لطیف و عشقی پایان ناپذیر به موسیقی ایشان را بر آن داشت تا همه ی جان و جهان خویش را صرف این هنر والا نماید. در ابتدا به نواختن تار پرداخت و سپس بربت را به عنوان ساز تخصصی برگزید. این که ایشان در ابتدا تار مینواختند سبب گشت تا با مفهوم ردیف موسیقی ایران پیوندی ژرف تر داشته باشند. چنانکه به اعتقاد من ردیف موسیقی ما بیانی تار گون دارد یعنی آنکه بیشتر بزرگان موسیقی ما و راویان ردیف خود نوازنده ی تار بودند بنابرین لحن و تکنیکهای تار در جایجای ردیف موسیقی ایران به چشم می خورد. به هر روی ایشان به فرا گرفتن و بالیدن ادامه می دهند. بربت این ساز فراموش شده از ذهنیت فرهنگی ایران چندی بود به همت منصور نریمان بزرگ که درود بر او باد جانی تازه یافته بود اما این درخت هم نورس بود و هم کهن. کهن بود چه که ریشه درهزاره های تاریخ کهنمان دارد و نورس بود، چه که دیرگاهی از فراموشی ما این درخت خشکیده بود و نریمان بزرگ آن را به آبیاری ایستاده تا تازه و زنده اش بدارد. اما این آبیاری، آب که نه بلکه شیره ی جان میطلبید آن هم نه از یک نفر و زها زه که بهروزی نیا نیز به این جرگه پیوست. وی که شاگردی بزرگانی چون استاد هوشنگ ظریف و استاد محمدرضا لطفی را نیز در کارنامه ی خود دارد، محضر استاد نریمان را نیز درک میکند تا درخت پربارش بیشتر بار دانش بگیرد و با این دوستی که عاشقانه برگزیده بودش یعنی بربت بیشتر آشنا شود، چه گفتم که هم او بربت را برگزیده بود و هم بربت او را. آشنائی با تار و تصلط کامل بر ردیف از سویی و از سوی دیگر خلاقیت سرشار باعث شد که بشود آنچه باید میشد. حضور پدیده ای به نام حسین بهروزی نیا در بربت نوازی معاصر ایران. تا آنجا که آثارش را به دقت شنیده ام چند ویژگی هست که مرا مفتون خویش کرده اند و آنها عبارتند از صدای منحصر به فرد ساز، مضرابی پر قدرت و پنجه ای دقیق و ظریف همراه با بیانی کاملا ویژه ی خود. زبان بربتش به هیچ روی مانند زبان نسل پیشینش و یا نوازندگان کشور های عربی نیست. آنچه را از بهروزی نیا می شنویم از هیچ یک از نوازاندگان پیش از او یا هم زمانانش نمی شنویم. او کاملا آگاهانه به راه بیان موسیقی ایرانی با سازش رفته است .این را به آن جهت میگویم که من در بسیاری از موارد حس کردم که بربطی که با دیگر سازهای ایرانی همنوازی میکند بیانی دیگرگون دارد و گویی این بیان اصلا به موسیقی ایرانی نزدیک نیست. اما در ساز بهروزی نیا به هیچ روی چنین چیزی را نیافتم. به راستی که چنان لطیف و زیبا مینوازد که آدمی میخواهد تا بی نهایت به ترنم سازش گوش بسپارد. حضورش در گروه دستان قرار گرفتن قله ای بود در کنار سایر قله های بزرگ موسیقی ایران. هنگامی که با دیگر اندامان این گروه همنوازی میکند تو گوئی آنچه در توان دارد را به کار میگیرد تا مگر شوری در افکند به جانهای مشتاق شنوندگانش. دستان هنرمندش اعتباری ست گروه دستان را و حضور این سالهای اخیرش در دیار غربت (ونکور کانادا ) هیچ از حضور او در موسیقی ایران نکاسته است. یادش به خیر با همه ی دوستان موسیقی دانم همیشه ممکن بود یک کاست را چند بار پس و پیش کنیم تا بتوانیم خوب بشنویم که مثلا در یکی از قطعات بربت بهروزی نیا کدام خط ملودی را به چه صورت مینوازد و همیشه به اینهمه خلاقیت و شفافیت یک نوازنده غبطه میخوردیم گر چه سازمان هرگز بربت نبود. اجراهایش را نیز در گروه عارف و در کنار استاد مشکاتیان نازنین نباید از نظر دور داشت . سخن کوتاه این که در این سالها هر جا سخن از بربت میرود نمیتوان جای پای حسین بهروزی نیا را ندید و این همه خود نمیشود مگر به گوهر عشق که مولوی بزگ ما فرمود هر چه گویم عشق را شرح و بیان، چون به عشق آیم خجل گردم از آن. استاد بهروزی نیای گرامی سرو سرسبز زندگانیتان پیوسته سرافراز و پایدار باد.
دانشجوی رشتی موسیقی
رضا برون
برلین- آلمان
فرامرز پایور نوازنده ای برجسته، موسیقیدانی ورای سنت و مدرنیته
به راستی که هرگاه به سنتورمی اندیشم ، نمی توانم از فکر استاد پایور بیرون بیایم. به راستی چگونه می توان آنهمه تلاش، جدیت و عشق به موسیقی ایران را فراموش کرد. اینک بدون آنکه بخواهم به ذکر اندوه بپردازم، باید نکاتی را پیرامون ایشان خاطرنشان کنم.
برای اهل موسیقی هر چه مدت زمان بیشتری از نبود اساتید می گذرد، جای خالی و در واقع اهمیت این بزرگان بیشتر مشخص می گردد. همانگونه که پیشتر نیز گفتم، بی گمان سنتورنوازی در ایران را به دو دوره ی پیش و پس از استاد پایور باید تقسیم نمود.
بهره گیری از محضر اساتیدی همچون ابوالحسن صبا و عبدالله دوامی، آشنایی با سبک پیشینیان و خلاقیت های فردی ونبوغ از ایشان شخصیتی ساخت که تاریخ موسیقی ایران به او تا بینهایت وامدار خواهد بود. با نگاهی دقیق به ساخته ها و نواخته های ایشان می توان به وضوح ردپای گذشتگان را از سویی و نبوغ شخصی را از سوی دیگر مشاهده نمود.
ایشان برای نوازنده و آهنگساز یک پرینسیپ ویژه در نظر داشتند. از چگونگی مضراب به دست گرفتن، نشستن پشت ساز، حرکات نوازنده و حتی لباس پوشیدن گرفته تا آداب قرار گرفتن روی صحنه. بدون آنکه بخواهم این نوع نگرش را آسیب شناسی کنم و در مورد خوب یا بد آن نظری دهم، باید بگویم سرچشمه ی این نوع نگرش کاملا مشخص است و باید آن را در اندیشه ی شادروان استاد علی نقی وزیری جستجو کرد. همین پرینسیپ خاص سبک استاد پایور را مدون می کند. آنان که از مکتب ایشان بهره مند شدند می دانند که خط سیر تکامل یک هنرجو در سبک ایشان کاملا روشن است. شما می دانید از کجا به کجا می روید و درچه مقطعی از فراگیری سنتور هستید.
نوشتن بیش از شانزده جلد کتاب برای سنتور، از دوره ی ابتدایی تا مراحل پیشرفته، ایشان را در جایگاهی قرار میدهد که باید بپذیریم آنچه استاد پایور در زمینه ی آموزش سنتور انجام دادند بی نظیر است. شاید اینگونه نگرش و پرینسیپ به نظر بسیاری افراد خشک و مغایر با ذات احساسی هنر برسد اما در همین جا باید این نکته را خاطر نشان کنم همین نوع نگاه است که مبانی فکری استاد پایور را در زمینه ی گروه نوازی و آهنگسازی نیز ساخته است و ایشان را به آهنگسازی بدل کرده که نه تنها در نوازندگی سازش به بیان رسیده بلکه گروه نوازی های ایشان نیز دارای امضای خاص استاد پایور می باشند. اگر آنچه را که ایشان ساخته اند از زمان گروه موسیقی وزارت فرهنگ و هنر تا آخرین کارهای گروه موسیقی پایور به سرپرستی خودشان دنبال کنیم، می توانیم یک بیان ویژه ی پایوری را تشخیص دهیم. به خاطر می آورم در این رابطه با هنرمند فرهیخته ای که خود از نوازندگان سنتور هستند، گفتگوی مفصلی داشتم )مهندس مجید سعیدی نوازنده ی سنتور). ایشان که خود نیز دست اندرکار نوازندگی و ساخت آهنگ می باشند می فرمودند چگونگی صدادهی ارکستر به طور عام و ویولن ها به طور خاص در گروه استاد پایور مرا چندان خوش نمی آید و گویی به بیان ارکسترهای موسیقی عربی نزدیک می شود و انسان را به یاد موسیقی عربی می اندازد. اما من ضمن احترام با نظر ایشان مخالفت کرده و عرض می کردم باید به این نکته توجه داشت که تا پیش از استاد پایور تمام گروه های ارکستر ایرانی دارای پشتوانه ای کششی و به طور خاص ویولونی بوده اند. اما در گروه پایور شما برای نخستین بار بیش از پیشینیان از سازهای ایرانی صدا می شنوید. در سالهای بعد می بینید که استاد به تجربه های جدید نیز دست می زنند، از آن جمله استفاده از قیچک در اشکال مختلف آن در گروه می باشد. بر این اساس پایور بزرگ نه تنها پدر سنتورنوازی ایران بلکه پدر گروه نوازی امروز موسیقی ایران نیز به شمار می آید البته با تاکید بر سازهای ایرانی و ارکستر کاملا ایرانی و برای نمونه کافیست تا تفاوت ارکستر ایشان را با پیشینیان بسنجیم و ببینیم چقدر ایشان بیشتر به سازهای ایرانی توجه داشته اند.
اگر به تصویری که از استاد پایور در ذهنمان داریم بازگردیم شاید برایمان عجیب باشد که بدانیم ایشان در عین جدیت در کار تا چه حد انعطاف پذیر نیز بوده اند. برای درک این نکته می توانیم به لیست نامهای همکاران ایشان نگاهی بیندازیم. از سویی با بزرگانی همچون استاد جلیل شهناز، استاد اصغر بهاری و استاد محمد موسوی همکاری داشتند که اینان همگی از متن موسیقی سنتی می آمدند و در واقع موسیقی را به روش سینه به سینه و بدون نت فراگرفته بودند. از سوی دیگر باید به همکاری با بزرگانی همچون استاد رحمت الله بدیعی، استاد حسن ناهید و استاد هوشنگ ناهید اشاره نمود که نوازندگانی هستند کاملا نتیست و قادر به اجرای پارتیتور در ارکستر. بنابراین استاد پایور به جای اینکه در جنگهای بی حاصل و گاه بچه گانه ی سنت گرایان و نوپردازان درگیر شوند به اهمیت کار جدی پی برده و آن را سرلوحه ی کردار خویش قرار داده بودند. به عبارتی برای ایشان این مطلب اهمیت نداشت که با چه کسی کار می کردند بلکه این نکته مهم بود که آن شخص چگونه موسیقی را ارایه میداد و در واقع ایشان به کیفیت کار می پرداختند.
ایشان گاه به تنظیم رنگ ها و پیش درآمدهای استادان درگذشته ی موسیقی ایران دست می زدند و گاه شاهکارهایی بی بدیل همچون فریبا، قطعه ای برای یک سنتور، رهگذر، قطعه ای برای فلوت و سنتور، و یا فانوس، قطعه ای برای دونوازی سنتور، را خلق می کردند که فرسنگ ها از زمان خود جلوترند. برای درک بهتر نگرش استاد به ترکیب و تنظیم سازها بد نیست به کاست دل شیدا با اجرای گروه پایور و با صدای شهرام ناظری اشاره ای داشته باشم که به راستی یکی از زیباترین کارهای استاد پایور است که ظرافت و درخشش طبع آهنگساز را به خوبی می توان در آن دید. به هر روی در پایان می باید توجه خواننده ی گرامی را به این مطلب جلب کنم که در کار استاد چون نیک بنگریم ایشان را آهنگسازی با ذهن باز می یابیم . ایشان جان کلام را به خوبی دریافته بودند و صرفا به انجام یک کار خوب طبق استانداردهای مد نظر خودشان توجه داشتند. استاد پایور را نمیتوان در طبقه بندی مشخصی از نوازندگان قرار داد. سبک ایشان کاملا خاص به خودشان بود و می توان آن را سبک پایوری نام نهاد. استاد پایور حتی با نوازندگان هم نسل خود نیز قابل مقایسه نبودند. با همانان که همراه ایشان در کلاس استاد ابوالحسن صبا شرکت کردند و هر کدام بعدها به استادی بزرگ در موسیقی ایران بدل گشتند. استاد پایور از هم نسلان خود نیز جلوتر رفته و به راستی شان و مقامی بسیار بالاتر پیدا کرده اند که شاید با گذشت زمان نسلهای آینده بهتر به آن پی ببرند. در واقع می توان گفت استاد موسیقی دانی بودند فرای سنت و مدرنیسم و بحث هایی که در این خصوص میان موسیقی دانان جریان دارد. البته باید زمان ایشان را نیز در نظر بگیریم و ایشان را با زمانی که در آن زندگی میکردند بسنجیم. یادش گرامی باد.
بهمن ماه هزاروسیصد و هشتاد و نه
رضا برون - برلین
سهشنبه، مهر ۶
پرواز بی پرویز، به مناسبت سالگرد درگذشت استاد پرویز مشکاتیان
پرواز بی پرویز
به مناسبت درگذشت استاد پرویز مشکاتیان
شرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
عطار
یک سال از درگذشت استاد بزرگ موسیقی ایران، سنتور نواز و آهنگ ساز، پرویز مشکاتیان می گذرد. پس از همه ی اندوه ها و داغ و فراق ها اینک میپندارم زمان آن است تا با نگاهی ژرف تر به کارهای این نابغه ی موسیقی کشورمان نظری بیفکنیم. حال هر کس از دوستداران و دست اندر کاران موسیقی به اندازه توان خود. من نیز برآن هستم تا با دانش اندک خود به گوشه هایی از نوشته های این بزرگ مرد بپردازم، چه که این را کمترین انجام وظیفه در برابر یکی از بزرگترین مفاخرفرهنگی کشورمان می دانم.
مشکاتیان را باید از دو زاویه یِ کلی نگریست، نخست مشکاتیان آهنگساز. در پیرامون جنبه ی آهنگسازی وی گفتنی بسیار است و شنیدنی نیز از آثارش بسیارتر. اما من در اینجا سر آن دارم به چند نکته ویژه اشاره کنم. به نظر اینجانب مشکاتیان را باید به لحاظ پرداخت ملودی و بسط و گسترش تم در مدت سی ساله ی اخیر یکی از سرآمدان موسیقی ایران دانست. و این خود یکی از پایه های مهم در فرآیند آهنگسازی در موسیقی ایرانیست. ملودی های وی دارای ساختاری جالب توجه میباشند. از سویی آدمی با شنیدنشان میپندارد چه ساده میتواند با این ملودی ها ارتباط برقرار کند. به گونه ی دیگر میتوان گفت شنونده ی غیر متخصص نیز آنها را به خوبی درک کرده و از شنیدنشان لذت میبرد. از سوی دیگر شنونده ی متخصص و موسیقیدان نیز ضمن شنیدن آثار وی به نکات ظریقی پی میبرد که نشان از دانش و احاطه ی بی نظیر مشکاتیان به موسیقی میباشد. اگر آهنگ مذکور موسیقی با کلام باشد که خود حکاینی دیگر است. در اینجا چنانچه خواننده ی گرامی مرا به زیاده روی متهم نکند میخواهم بگویم به نظر من مشکاتیان بزرگ در زمینه ی آمیختگی و یا تلقیق شعر و موسیقی ایرانی در زمانه ی ما توانا ترین بود و من در این عرصه برای او همتایی نمی شناسم. در اینجا برای آنکه دلیلی بر گقته هایم بیاورم به آثار ایشان استناد میکنم. بی تردید خواننده گرامی تصنیف شیدایی را شنیده و به خاطر می آورد. سنتور و آهنگسازی استاد مشکاتیان در کنار تمبک استاد فرهنگ فر و صدای استاد شجدیان در آلبوم آستان جانان. تصنیف در مایه ی دشتی، ریتم هفت ضربی وترکیب زیبای سه بعلاوه ی چهار اجرا شده است. علاوه بر آنکه ریتم این تصنیف در میان سایر تصانیف بی نظیر مینماید چگونگی تلفیق شعر و موسیقیش نیز بسیار بی همتاست. بدین معنا که آهنگساز با چیره دستی تمام و احاطه ای بی نظیر به شعر پارسی، نه یک شعر از حافظ بلکه دو شعر از او را با این ریتم و ملودی تلفیق کرده، آن هم دو شعر با دو وزن متفاوت. در واقع دو شعر در غالب یک تصنیف.
چنانکه در آغاز تصنیف آمده
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ، خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
اما تصنیف با این بیت به پایان میرسد که
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
خواننده ی گرامی خوب میداند که این دو شعر شاید در قافیه و ردیف تشابهی داشته باشند اما دو وزن متفاوت دارند. اینکه چگونه اینهمه زیبایی به بهترین گونه با هم درآمیخته میشوند، پرسشی است که پاسخش را فقط باید در اندیشه ی پویای آن بزرگمرد جستجو کرد. از این شگرف کاری ها در کارنامه ی او کم نیست. قاصدکش را به خاطر بیاوریم که در آن شعری از بزرگ اخوان ثالث را به زیور موسیقی خود آراسته تر کرده است. در این قطعه آهنگساز زوایای مختلف شعر اخوان را در قالب دستگاههای گوناگون بیان می کند. گویا با تغییر هر دستگاه و آواز از زاویه ای دیگر به شعر اخوان نگریسته است. چنانکه با درآمد راست پنجگاه می آغازد و در بیات ترک، شور و دشتی ادامه میدهد. لختی کوتاه به نوا اشارتی دارد، آنگاه با رفتن به گوشه عراق تصنیف را در اصفهان به پایان میبرد.
شاید بگویید همه ی این گوشه ها در قالب دستگاه راست پنجگاه عملی است و میگنجد، میگویم این درست اما بکارگیری اینهمه، آنهم در غالب شعر نویی که بسیار کم آن را در آهنگسازی تجربه کرده ایم، کاری است کارستان.
اینک دیگر نمیخواهم در اینجا به شرح شاهکارهایی همچون نوا مرکب خوانی، دستان و دود عود بپردازم که سخن در پیرامون هریک از آنها خود مجالی دیگر میخواهد. در پیرامون آهنگسازی مشکاتیان نکات دیگری نیز هست که باید به آن اشاره شود. به جز تصانیف زیبا مشکاتیان در فرمهای دیگری همچون چهارمضراب، پیش درآمد و قطعات با فرم آزاد نیز به راستی خوش درخشیده است. اما اجازه دهید به پاس ساخت پیش درآمدهای جاودانه ای همچون پیش درآمد بیداد، پیش درآمد همایون در آلبوم افق مهر، قطعه ی چکاد در آلبوم دستان، پیش درآمد سه گاه ،در غم، در آلبوم وطن من و بسیاری پیش درآمدهای دیگر ایشان را متخصص ساخت پیش درآمد بنامیم. من گونه ای روایتگری در پیش درآمدهای او احساس می کنم. گویی میخواهد ما را به جا یی رهنمون شود یا داستانی روایت کند که البته این احساس شخصی است و ممکن است خواننده ی گرامی چنین احساسی نداشته باشد. مشکاتیان قطعاتی از خود را به دو گونه ی تکنوازی و گروه نوازی اجرا کرده است که هر کدام بحثی جداگانه را می طلبند. در این میان به هیچ روی ازقطعاتی همپون خزان ،آلبوم مژده ی بهار، و جامه دران ،آلبوم افق مهر، به سادگی نمی توان گذشت که گونه ای کاملا بی نظیر در پرداخت ریتم و ملودی فرا راه شنونده و پژوهشگر موسیقی می گذارد. اندیشه ی پویای وی چنان ژرف است که ریتم و ملودی و دستگاه و گوشه او را محدود نمیکند. بلکه همه اینها ابزاری هستند، این نابغه ی ژرف اندیش را، تا بسازد و بنوازد و شنونده را مسحور سحر موسیقی خود نماید.
مشکاتیان آهنگسازی است همراه و همگام با مردمش. او عاشق ایران است و فرهنگ ایرانی و چرا که نباشد، چه که به ادبیات و تاریخ ایران خوب آشناست. این را خود من نیز در چند دیداری که با ایشان داشتم دریافتم. او به خوبی نبض زمان را میشناخت، میدانست که چه وقت و از چه باید سخن گفت. با پیروزی ملتش از پیروزی میگوید، چنانکه قطعه ای نیز به همین نام دارد. و با اندوه و افسردگی مردمش اندوهگین می شود و می افسرد و میگوید یاد باد آن روزگاران یاد باد . چنانکه ساخت این موسیقی را با کلام حافظ بزرگ به اوج میرساند. آری، هم اوست که شعری از شادروان بهار را انتخاب میکند و چه عاشقانه میسراید،
ای خطه ی ایران محین ای وطن من ای گشته به مهر تو اجین جان و تن من
وی هنرمندی است که علاوه بر ساختن و نواختن هر گاه لازم باشد سخن میگوید و می نویسد و از ملتش حمایت میکند.
به باور من هر یک از دوران های همکاری او با خوانندگان گوناگون جداگانه قابل بررسی میباشند. در این میان دوران همکاری ایشان با مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی و بانو پریسا گرفته تا همکاریش با شهرام ناظری، دوران اوج کارهای ایشان با استاد محمدرضا شجریان و دوران همکاریشان با زنده یاد ایرج بسطامی را میتوان نام برد. چند کاری نیز با خوانندگانی چون علی جهاندار، حمیدرضا نوربخش و علی رستمیان داشته است که هریک شایان توجه هستند.
آثار مشکاتیان در سالهای پایانی عمر کوتاهش گر چه هرگز به پای سالهای اوج کاریش نمیرسند اما هریک امضای ویژه ی او را با خود دارند و ما را به این نتیجه میرسانند که با آهنگسازی بزرگ، بی همتا و صاحب سبک روبرو هستیم که جای پایش تا ابد در تاریخ پر افتخار موسیقی کشورمان خواهد ماند.
دیگر مشکاتیان سنتورنواز است. اگرچه میدانیم که ایشان سه تار را نیز به خوبی می نواخت اما نخست آنکه همگان مشکاتیان را به استادی و صاحب سبک بودن در سنتور میشناسند و دوم آنکه ساز تخصصی من سه تار نیست. پس در اینجا سنتورش را بررسی میکنیم. آری نوای شورانگیز سنتورش را همگان میشناسند، سنتوری که آتش عشق را به جان بسیاران همچون اینجانب افکند. پیرامون این سنتور شورانگیز چند نکته گفتنی هستند. به نظر اینجانب ایشان را باید یکی از برترین استادان موسیقی ایرانی در زمینه جواب آواز نامید. دوباره برای اثبات این مدعا به آلبوم آستان جانان اشاره می کنیم. روشن است که او چگونه به آواز استاد شجریان برای مدتی بیش از یک ساعت جواب داده است. نمونه های درخشان جواب آواز مشکاتیان را نیز میتوان در کاستهایی مانند بیداد، افشاری مرکب، گنبد مینا، صبح مشتاقان، دستان و بسیاری دیگر از کارهای ایشان دید. روش نوازندگی مشکاتیان به گونه ای است که ساز وی را از همه ی نوازندگان همزمان و پیش از او متفاوت میسازد. مشکاتیان در بسیاری از موارد با همکاران خود، یعنی دیگر اساتید سنتور تفاوتهای عمده ای دارد. از شیوه ی به دست گرفتن مضراب تا چگونگی کوک سنتور. از استفاده ی او از گونه های دیگر سنتورمثلا سنتور لا کوک تا قطرمتفاوت نمد مضرابهای مورد استفاده. در نتیجه صدایی که از سازش بر میخیزد نیز به گونه ای دیگر است. اما این بدان معنا نیست که او راه و رسم پیشینیان را یکسره به کناری نهاده است. هرگز چنین نیست. وی به ردیف احاطه ای کامل دارد و آنچه مینوازد از سویی نو به نظر میرسد زیرا اندیشه ی او پویا و نو پرداز است. و از سویی زیبایی های سنت را در خود دارد چراکه این استاد آموزگارانی بی بدیل چون نورعلی خان برومند و داریوش صفوت را در کنار خود داشته است. او تکنیکهای مضرابی فراوانی را در نواخته هایش ابدا و اجرا کرده است. برای مثال می توان به این تکنیکها اشاره کرد. دوراب چپ یا چپ دوراب، تشکیل شده از دو مضراب چپ و یک مضراب راست که باید در فاصله زمانی بسیار کمی نواخته شود. همچنین تا پیش از وی معمول بود دراب ها بر روی یک نت نواخته شوند اما در نواخته های ایشان گاه دو مضراب اول بر روی یک نت و مضراب آخر بر روی نتی دیگر نواخته میشود. برای دیدن این تکنیکها میتوان به قطعاتی چون جامه دران، چهارمضراب بیات ترک )سرانداز* و قطعه ی شور انگیز نظری افکند. همه ی اینها در کتاب بیست قطعه برای سنتور موجود می باشند.
چنانکه به نوازندگی مشکاتیان بنگریم تفاوتهای دیگری را نیز مشاهده میکنیم. همانند دوبل نت ها و جفت مضرابهای پیاپی.تکنیک دیگری نیز در نواخته های ایشان مشاهده میشود که به مضرابهای خفه شهرت دارد. نمونه ی اینگونه مضرابها را میتوان در پیش درآمد سه گاه )در غم * در کتاب بیست قطعه برای سنتور دید. استفاده ی وی از دو مضراب راست و دو مضراب چپ در جواب آوازهایش نیز شایان توجه است.
لحن جمله بندی او در نوازندگی چنان ساده و روان است که هر شنونده ای را تحت تاثیر قرار میدهد. به جرات میتوان گفت گویی با آدمی سخن می گوید. در بعد آموزش سنتور گرچه به پای شخصی همچون استاد پایور نمی رسد اما آنچه از استاد مشکاتیان بر جای مانده است به لحاظ آموزشی برای هر سنتورنوازی راهگشاست. کتابهای متعددی که هر کدامشان راهی نو در برابر نوازنده ی جوان می نهند. مشکاتیان نوازنده ای است جریان ساز. خوب به خاطر دارم که شوق نواختن چند میزان ازکتاب بیست قطعه برای سنتور یا سایر قطعاتشان چه شوری در نهاد ما نوازندگان جوان بر می انگیخت. به هر حال راستش را بخواهید هر چه درباره ی او بیشتر مینویسم، میبینم هنوز مطلب برای نوشتن و قطعه برای استناد کردن وجود دارد. خود بهتر از هر کسی میدانم که این مقاله یادداشتی کامل درباره ی ایشان نیست. اما چه کنم که میپندارم فرصتی دیگر باید و قلمی دیگر تا دوباره نوشت اینهمه هنر و زیبایی را. اینک اما به این اندازه در توان من است که به قول سعدی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.
او نیست و ما چه بیهوده میکوشیم توصیفش کنیم. بدون او چه سنتوری، چه نغمه ای و چه نوایی. چگونه با بالهای موسیقی در آسمان هنر پرواز کنیم. چه غم انگیز پروازی بی پرویز.
رضا برون
سی و یکم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه
برلین آلمان