سهشنبه، مرداد ۲۶
ابوالحسن صبا، بزرگ مرد موسیقی ایران
صبا به طور همزمان از دو جریان موسیقی که در آن سالها وجود داشت بهره برد و دانش موسیقی خود را تکمیل کرد.
یکی از جریان ها ، کاملا سنتی بود که موسیقی را از راه سینه به سینه آموزش می داد و صبا از محضر استادان این سبک همچون حسین خان اسماعیل زاده ، درویش خان و حبیب سماعی در زمینه های کمانچه ، ویولن ، تار و سنتور بهره ها برد. و دیگری جریانی که معرفی کننده آن استاد شادروان علینقی وزیری بود، این جریان گرچه خود باز هم ریشه در سنت موسیقی یعنی ردیف داشت، اما به فراگیری نت اعتقاد داشت و از شاگردان میخواست تا بدان اهتمام ورزند. صبا ی جوان بدون هیچ تعصبی از هردوی این جریان ها استفاده کرد، و از آنان آموخت. او نه تنها عاشق فراگیری بود و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد بلکه از نبوغ بی نظیری بهره مند بود که این دو او را در میان دیگر شاگردان از رتبهای ممتاز برخوردار می ساخت. در این مورد کافیست به نوشتههای نویسنده های دوران او همچون شادروان استاد روح الله خالقی رجوع شود.
دیری نگذشت که این جوان خود به استادی یگانه مبدل گشت. در مورد جنبههای زندگی صبا سخن بسیار نگفته است اما به قول شاعر:
یک قصه بیش نیست غم عشق و ین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
به راستی چه کسی می تواند ملودی های جاودانه او را فراموش کند : زنگ شتر ، بهارمست ، سامانی ، ضربی ترک ، چهار مضراب ماهور و بسیاری دیگر خود معرف شخصیت مستقل و بزرگ صبا در آهنگسازی میباشد. آنچه به عنوان قطعاتی مثل زردملیجه و به یاد گذشته و رقص چوپی قاسم آبادی پس از او در موسیقی ایرانی باب شده حاصل ۴ سال سفر و اقامت او در شمال ایران و استفاده از ملودی های آن نواحی است .
تدوین روشی دگرگون برای ویولن خدمت دیگر استاد است ، روشی که از همقطاران و همزمانان خود متفاوت است و گرچه انتقاداتی را برانگیخته است که در مورد آن هنوز هم سخن می رود، اما چه ما این روش را در موسیقی ایران بپسندیم چه نه باید اذعان کرد که خود پایه گذار یک جریان نوازندگی در میان نسل بعد از او یعنی شاگردانش شد.
نگاشتن ردیف موسیقی برای ویولن و برای سنتور از دیگر خدمات اوست که دست کم همهی کسانی که چون من دستی هرچند اندک بر سنتور دارند، نمی توانند اهمیتش را از یاد ببرند.
صبا بیش از آن که به سبک موسیقی با کلام بپردازد به موسیقی بی کلام پرداخت و از این لحاظ جایگاهی ویژه دارد که به باور من اگر بخواهیم به موسیقی بدون کلام در ایران بپردازیم باید به نقش او نظری از سر تامل بیفکنیم.
اما چگونه میتوان از صبا سخن گفت و به مقوله ی تربیت شاگردان توسط او اشاره نکرد ، که به راستی باید گفت او در این زمینه انقلابی بی نظیر انجام داد. شاگردانی بزرگ از مکتب او برآمدند که هریک آسمان موسیقی ایران را خورشیدی گشتند. بزرگان و استادانی همچون : فرامرز پایور، علی تجویدی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی ، رحمت الله بدیعی ، پرویز یاحقی و اسدالله ملک و بسیاری دیگر که هریک از آنها نقطه عطفی در موسیقی ایران هستند.
استاد صبا از جمله ی اولین کسانی بود که پس از تاسیس رادیو ایران با آن نهاد به همکاری پرداخت و هنوز شاید باشند کسانی که ساز جاودانه ی او را در رادیو ایران به خاطر بیاورند.
همچنین نباید فراموش کرد فروتنی این مرد بزرگ را ، من خود از یکی از اساتید موسیقی ایران شنیدم که صبا حتی در سالهایی که کلاس و شاگردانی داشت هنوز خود را از آموختن بینیاز نمی دانست و وقتی شنید استاد روسی در تهران ویولن کلاسیک درس می دهد به نزد او رفت تا از کلاسهایش بهره ببرد. و این قابل توجه جوانانی در سن و سال من میباشد که بدبختانه با مختصر پیشرفتی ، نام استاد بر خود مینهند و دیگر حاضر نیستند به کلاس هیچ کس بروند ومی پندارند آموختن از مرتبه آنان می کاهد که هرگز چنین نیست .
نکته ی دیگر آن که صبا بسیار به شاگردان خود اهمیت می داد و استعداد شاگردانش را جدی می گرفت . خودم به خاطر دارم چند سال پیش نواری را در آرشیو رادیو ایران شنیدم. در این نوار استاد صبا به همراه استاد فرامرز پایور ،که در آن زمان بسیار جوان بودند، یکی از آهنگهای استاد پایور را که برای ویولن و سنتور نوشته شده بود مینواختند. بی اختیار از خود پرسیدم کدام یک از استادان این زمانه این کار را برای شاگردش انجام می دهد؟ و اسباب شهرت را برای او فراهم میکند؟ شاید یک در هزار. و همین ظرائف و دقائق است که هنرمندی چنین بزرگ را میسازد.
به هر حال از این نابغه موسیقی باید بسیار گفت تا بر آینده گان معلوم شود که این دیار مهد انسان های بزرگی بوده است که هر کدام در حیطه ی تخصص خود بسیار کوشیده اند و توانسته اند تاریخ کشور خود را دگرگون سازند. اگر میخواهیم آینده گان بر ما حرمت بنهند بر ماست که بزرگانی همچون استاد صبا را بیشتر بشناسیم و حرمتشان را پاس داریم چرا که آیندگان نیز از ما می آموزند. جایگاه استاد صبا به راستی برای موسیقی دان ایرانی در مرز اسطوره هاست. بیشک نام چنین بزرگانی که از مفاخر فرهنگ دیرپای ما هستند جاودان خواهد ماند و جاودان تر باد.
روانش شاد و راهش پر راهرو
یلدایتان نیز فرخنده باد
رضا برون - دانشجوی موسیقی
۳۰ آذر ۱۳۸۸ - برلین آلمان
پنجشنبه، تیر ۲۴
سال سوگ سنتور
در غربتی بی انتها نشستهام و می اندیشم. در کنج این همه تنهایی به امروز و به امسال که دو تن از بزرگان سنتور ایران زمین در فاصلهای کمتر از چهار ماه از میان ما پر کشیدند. هنوز از داغ آن یگانه هنر "پرویز مشکاتیان" آرام نگرفته بودم که امروز سر کلاس درس یکی از دوستان به من تلفن کرد و خبر را خیلی کوتاه گفت: استاد پایور هم رفتند.
با شنیدنش انگار چیزی در من فرو ریخت، درد شد و نغمه و یا شاید شعر گشت. آن یار مهربان خیلی تلاش کرد که مراعات حال من و شرایط غربت را بکند اما چه باید میگفت غیر از این ، یکه خوردم و تقریبا نمی دانم چگونه به خانه برگشتم.
سال سکوت نغمه سنتور دلنشین
سال سیاه سوگ، بیا حال ما ببین
برای من و افرادی همچون من که سنتور را به عنوان ساز تخصصی مینوازیم، دل را به عشقش داده ایم و نوایش ما را مسحور خود کرده است، نام استاد فرامرز پایور جذبهای دیگر دارد. از میان نسل من چه کسی می تواند بگوید سنتور می نوازد ولی دستور سنتور استاد را ننواخته است. مگر می شود آن نکات ظریف را درباره چگونگی نواختن ساز سنتور، تئوری موسیقی ، طریقهٔ مضراب به دست گرفتن و پشت ساز نشستن فراموش کرد . مگر آن درسها که برای من همگی زمزمه ی محبّت بودند فراموش می شود. وای خدای من، وای از سنتور بی پایور.
در نگاهی اجمالی به زندگی آن فرزانه دوران ، نکاتی را میتوان یافت که بسیار حائز اهمیت میباشند. قصد من در اینجا بررسی کار ایشان نیست، که نه در بضاعت اندک من است و نه با این شرایط روحیه کنونی توانش را دارم .اما باید اینها را دست کم همه آنانی که ازموسیقی ایرانی لذت میبرند و خود را در سلک علاقمندان آن میدانند به خاطر بسپارند. در واقع میتوان به طور خلاصه تاریخ سنتور نوازی ایران را به دو دوره قبل از استاد پایور و بعد از ایشان تقسیم نمود. چگونگی صدا دهی ساز، طریقهٔ به دست گرفتن مضراب ها و مضراب زدن و شیوهٔ ساخت قطعه برای سنتور با استاد پایور به تکوین میرسد. این آن بزرگمرد است که برای سنتور تنها و بعدها دو سنتور قطعه میسازد. پایور است که روش سنتور نوازی را از استاد صبا میآموزد و برای تکمیل آن مبادرت به نوشتن کتابهایی ارزشمند میکند، آن هم در حدود شانزده جلد.
آن استاد خردمند نیاز علاقه مندان را با قریحهٔ پرتوانش می آمیزد و حاصل آن قطعه هایی است که هنوز هر شنوندهی باذوق ایرانی از شنیدنش لذت می برد و هر نوازندهای از نواختنش با ساز به خود می بالد. استاد ، کار قدما را ادامه می دهد، یعنی به ساختن رنگ و پیش درآمد میپردازد، و همچنین با ذوق سرشار خود آهنگی به سبک خویشتن میافریند که گوش و جان شنونده را نوازش میکند. برخی از این قطعات به فرمهای آزاد هستند. که از آن جمله میتوان به فریبا، فرپرک ، پوپک و برخی از دو نوازیها برای سنتور و ساز ویلن و سنتور و فلوت اشاره کرد. در چهارمضراب باید گفت کار استاد بی نظیر است و در واقع به نقطهٔ اوج خود میرسد. تکنیک های سنتور از قدما در کنار تکنیک های ابداعی خود ایشان و همچنین زیبایی در پرداخت ملودی انسان را جلب خود میکند. به راستی نواختن این قطعه ها خود مقوله ایست و شنیدن آنها مقولهای دیگر.
استاد در کنار اینها همه به امر خطیر گروه نوازی نیز میپردازد و در واقع سبک و روشی جدید در گروه نوازی به وجود می آورد. چنان که صدای گروه وزارت فرهنگ و هنر قدیم و گروه اساتید و بعد گروه پایور هنوز در گوش جان علاقمندان هست. البته که در این مختصر شرح همه اینها نمیگنجد اما :
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
افسوس که جای آن نیست تا به شرح همه آنچه میخواهم بگویم بپردازم اما باید به این مقوله نیز اشاره کنم که آنچه این سرآمد دوران در زمینه آموزش سنتور انجام دادند بی گمان بی همتا بود ، چه در زمینه نگارش کتاب و چه در زمینه پرورش شاگردان. اگر بخواهیم نامی در خور مقام آن بی همتا و خردمند بیابیم باید بی گمان ایشان را پدر سنتور ایران بدانیم. کاش فرصتی دیگر باشد تا به تفصیل به شرح این نابغه زمان بپردازیم.
گرچه ایشان به علّت بیماری در سالهای اخیر از کار موسیقی کناره گرفته بودند ولی سایهٔ پدر گونه ایشان بر سر موسیقی ایرانی بود که افسوس دیگر نیست. این درد بی پایان را به همه شاگردان استاد تسلیت میگویم و افسوس که این افتخار را نداشتم تا جز یک بار که دیداری کوتاه دست داد از محضرشان بهرهمند شوم.
آری اگر فرصتی و عمری باشد باز هم از این یگانه دوران خواهم نوشت اما اجازه دهید به خود جرأت جسارت داده و امسال را به خاطر آنچه بر سر موسیقی و به ویژه سنتور با درگذشت آن دو بزرگوار آمد، چنان که در عنوان این یاداشت آوردهام سال سوگ سنتور بنامم. آری،
سال سکوت نغمه سنتور دلنشین
سال سیاه سوگ، بیا حال ما ببین
و این تک بیت نیز همانی بود که امروز با شنیدن این خبر ناگوار به ذهن درد زدهام خطور کرد، که درد را پایانی نیست و مردان مرد آنانند که درد را نیز اسباب تجربه می سازند.
به همه ملّت بزرگ ایران به فرهنگ دیرپای من و به ایران تسلیت باد.
رضا برون، گروه موسیقی مهرآوا
برلین
آلمان
۱۸ آذر ۱۳۸۸
پاینده ایران و ایرانی